پارت بعدی ویژه 💫💫 توی این پارت با دو نفر مصاحبه هم میکنیم
ذهن مارکو:خب من داخل میونی هستم و هنوز هیچکی متوجه حضور من نشده امیدوارم همه فکر کنن من یه شهروند ساده هستم 🧔.. اما ،، یه شهروند عادی چطور میتونه وارد قصر بشه ؟؟ خب،امم اره !! خودشه 💡 (مارکو تا دم در قصر رفت اما ..) نگهبان:هی شهروند بدبخت اینجا جای ملکه،شاهزاده،پادشاه و ... هست تو اینجا چی میخوای ؟🤨 مارکو:امم اها !! ببین اونجا پشت قصر چند تا خلافکار میخوان پرنسس استار رو بکشند و بعد میخوان خودشونو استار جا بزنن ،، نگهبان:چی !! وای باید سریع برم حسابشون رو بزارم کف دستشون وگرنه پادشاه ریور حقوق این ماه منو قطع میکنه (آن نگهبان بدبخت گول مارکو رو خورد و بدو بدو به سمت پشت قصر داشت میرفت.) مارکو:خب باید برم توی قصر (مارکو یک نگهبان را خفت کرد و لباس او را بر تن کرد.)
استار:خب بچه ها ناهار خوردید ؟؟ دیپر:اره حالا بریم سراغ بیل 😎..ببینم استار اخرین بار مارکو رو در چه حالت دیدی ؟؟ استار:از پنجره سمت چپ کلیسا پرید بیرون میبل:خب اونور چی هست ؟؟ استار:خب اگه از اون ور رفته باشه به دهکده هیولاها میرسه. دیپر:توی اون دهکده ای که ازش حرف میزنی ،، اشنا ماشنا داری ؟؟ استار:البته که دارم. اسمش هست قورباچف هست و قبلا دشمن ما بود ،، تازه الان بچه هم داره. دیپر:چه اسم خزی 🤮 نگهبان:استار باترفلای ملاقاتی دارید استار:دیپر و میبل منتظر باشید فقط یه ثانیه طول میکشه بعد میریم بیل رو گیر میندازیم 😊 میبل:اوفف بازم انتظار 😑🕠 (استار و نگهبان میروند) دیپر:هی میبل بنظرت لودو داره چه بلایی سر آبشار جاذبه میاره ،،دیپر: صبر کن ببینم حالا که دارم فکر میکنم.... ای بابا عجب گیری افتادیم اگه بریم جلوی لودو رو بگیریم بیل اینجا رو نابود میکنه اگه جلوی بیل رو بگیریم لودو آبشار جاذبه رو نابود میکنه 😑😑 میبل:داداشی بیا برای اولین بار شکست دادن یه چیز رو بسپاریم به دوستامون ،، درزم یه پرنده زشت خنگ چجوری میخواد آبشار جاذبه رو بگیره ؟؟
لودو:من یه سایفر شدم و دیگه نیازی به این عنکبوت و عقاب زشت ندارم 😈🕷🦅 عنبکوت و عقاب:😶 (لودو عنکبوت و عقاب را با یک بشکن نابود کرد) لودو:خب اهالی آبشار جاذبه اون دفعه نتوسنتم پادشاه میونی بشم ولی الان پادشاه این شهر کوچیک میشم. هههههههه .... سوز:من باید قایم شم 😱😱
استار:خب نگهبان چیشده ؟؟ نگهبان:من فکر میکنم یک نگهبان جعلی در میان ماست !! استار: . . . زیادی Among Us بازی میکنی نه ؟؟ نگهبان:پرنسس من راست میگم یکیشون رو پیدا کردم بیاین توی انباری استار:خب ،، که چی ؟؟ نگهبان:پرنسس... (ناگهان نگهبان لباس خود را کند و مارکو بیرون امد.) مارکو:دلم برات تنگ شده بود ❤❤ استار:دیپر ، میبل بیاین کمک بیل اینجاس!! دیپر و میبل:الان میایم !! دیپر:میبل تو با دست های پشمالو گربه ای برو حساب بیل رو برس و من.... برای اولین بار میخوام استراحت کنم 🧍♂️ میبل:باشه 😐 .... استار:ولم کن ای شیطان !! مارکو:ببین منم مارکو عشق زندگیت الان دیگه اون موجود مثلثی داخل بدنم نیست ! ذهن استار:گیج شده بودم. اون مارکو بود یا بیل ،، اما ... اما اگه مارکو باشه چی ؟؟ اون پسر کلاه کاجی یعنی همون دیپر.. همیشه میگفت به هیچکس اعتماد نکن .. به هیچکس اعتماد نکن ،، اما .. نه من نمیتونم 😭😭😭
مارکو:منم استار ،، استار چوب دستی را اورد پایین ،، استار:نمیتونم 😭😭 میبل:من اومدم شلیک گربه ای (و یک گربه توی صورت مارکو پرید 😂) میبل:ای بیل شیطانی برادرم کم بود حالا اومدی توی جلد این بند خدا 🤦🏻♀️ مارکو:کمک !! دیپر:ای بابا یه بار نشد یه کار رو بدون من درست انجام بدید 🤦🏻♂️ خب ،، بزارید چشم های این بند خدا رو چک کنم (دیپر با چراغ قوه چشم مارکو را بررسی میکند.) استار:خب ،، اون بیل هست ؟؟ دیپر:نمیتونم تضمین کنم ،، ببینم اینجا یه شیطانی میطانی چیزی دارید ؟؟ استار:اره اسمش تام هست دیپر:خب جناب مارکو که ادعا میکنی توسط بیل تسخیر نشدی برو تو قفس مارکو:برای ثابت کردن خودم هر کاری میکنم (و مارکو وارد قفس شد) استار:دیپر پاینز من تورو فرمانده میکنم و دستور میدهم با چند نگهبان مارکو دیاز را پیش تام ببری ،، تا شاید ان شیطان را از درونش بکشد بیرون ،، پونی هد:سلام استار من برگش... اینا کین ؟؟ میبل:اسب پونی 😡😡 (میبل به پونی هد حمله کرد) میبل:اخرین باری که یکی از شما دیدم میگفتین من خالص قلب نیستم پونی هد:خودت خواستی 😡 میبل:اخ ،، مگه مرض داری با اون شاخت منو میزنی ،، منم با همین دست های گربه ای میزنمت 😾 (پونی هد و میبل همدیگرو مثل سگ زدند) استار:بیخیال تو به ماموریتت برس دیپر:چشم پرنسس یا همون استار.
دیپر:خب سرباز ها طبق دستور اون استار عجیب غریب... سرباز شماره ۱۰:قربان پرنسس استار دیپر:سرباز شماره ۳ یه سیلی به سرباز شماره ۱۰ بزن سرباز شماره ۱۰:اخ درد داشت 🥺 دیپر:سرباز شماره ۴ ، ۱ ،۱۱ برید قفسی که توش کسی که ادعا میکنه مارکو هست رو بلند کنین و به سمت... (دیپر یک برگه را خواند) درسته سربازا بریم به سمت جهان زیرین 👹
وندی:🥱..من کجام ؟؟ اها یادم اومد اون پرنده زشت منو اینجا بیهوش کرد. صبر کن بینم سوز کجاست ؟؟ وندی از ازمایشگاه به معما کده شک می آید ،، وای پسر چرا اینجا اینقدر در هم ور هم شده 😱😱 ... لودو:پادشاه شما من هستم ههههه ،، وندی:وایی نه !! باید به فورد زنگ بزنم ... بیب.... بیب ،،،، فورد:ما اینجاییم ،، وندی:یا جد سادات شما چجوری اینجا اومدین ؟؟ استن:یجورایی فهمیدیم یه موجود زشت داشته اینجا رو نابود میکرده من به فورد گفتم بمونیم تو کشتی ولی اون مثل همیشه گوش نداد 😑 فورد:بیخیال استن ،، دیپر و میبل کجان ؟؟ وندی:خب.. اونا رفتند یه بعد دیگه 😁😁 فورد:اونا چیکار کردند ،، ای بابا بدون اونا چجوری این تنه غول رو شکست بدیم ؟؟ (ناگهان کل سایفر ها وارد معما کده شک شدن ،، فورد:چی ما که معما کده رو رمز گزاری کردیم... چطور ؟؟ کیل:تاریخ مصرف مو اسب تک شاخ تموم شده بود ،، گوش کنید من و خانواده سایفر اومدیم اینجا کمک کنیم تا بتونین اون پرنده رو شکست بدین ناسلامتی اون بدون اجازه ما لقب سایفر رو به خودش داده 😡😡 ریل:کیل ،، پس بیل و ویل کجان ؟؟ کیل:اونا رفتند حل اختلاف استن:هی فورد بهشون اعتماد کنیم ؟؟ فورد:چاره دیگه ای نداریم وندی:باشه پس بزن بریم حساب لودو رو برسیم (وندی،استن،فورد و سایفرا داشتند امادگی پیدا میکردند برای مبارزه نهایی)
کیپر:خب دوستان،، میدونم این قسمت کوتاه بود ولی این نکته رو قابل توجه بدونید قسمت بعدی قسمت ویژه هستش !! و .. اره تو این چند صفحه قراره یکم مصاحبه کنیم با جناب ،،《وندی》
وندی:سلام رفقا کیپر:سلام ای... وندی:ببین کیپر من نظراتتو خوندم تو از من متنفری چرا ؟؟ کیپر:ببین وندی الان بازدید رو کم میکنی چه غلطی کردم میخوام باهات مصاحبه کنم 😑😑 وندی:میدونم میگی چون من به سن دیپر نمیخورم کیپر:دقیقا خب چرا بیخیالش نمیشی وندی:نمیدونم 😅 پاسیفیکا:جناب وندی برو داستان آبشار هرج و مرج رو بخون تا بفهمی کی به کی میخوره 😎 وندی:خودم با دستای خودم میکشمت پرو کیپر:دخترا اروم باشین ۱.پاسیفیکا برو بیرون ۲.وندی بیخیال اینا بریم برای مصاحبه وندی:خب ،، کیپر:از کدوم داستان من خوشت میاد ؟؟ وندی:تو از من بدت میاد انتظار داری من از داستان های الکیت خوشم بیاد ؟؟ کیپر:الان خودم با همین میکروفون میزنم تو سرت وندی:اخ ،، پس دعوا میخوای 😡 (دوستای وندی از راه رسیدند و تشویقش کردند،، خلاصه وندی با تبر زد نصف سر منو به باد داد و یادم باشه دیگه با این روانی ها مصاحبه نکنم 😒 )
کیپر:با اینکه یه تبر توی سرم هست ولی هنوز به مصاحبه ادامه میدیم 😊 مصاحبه با《تام》 تام:خب سریع مصاحبه کن کار دارم باید برم ماینکرافت بازی کنم ،، کیپر:خب تام ببینم وقتی مارکو رو با استار میبینی حست چیه تام:خب اینو تو هیچ قسمتی نگفتم ولی دوست دارم مارکو رو بسوزونم و بعد بخورمش و تیکه تیکه کنم و ... کیپر:اوکی ، اوکی بسه دیگه 😅 تام:هنوز هم نمیدونم با کی برم توی رابطه 🤔🤔 کیپر:خب اون شاخ های روی سرت چند می ارزن ؟؟ تام:10000000000000000000 دلار،، استن: چی 🤑 (استن پرید و زور زد شاخ تام را بکند) تام اجازه دارم این پیری رو بسوزونم ؟؟ کیپر:اره ،،، استن:ای ،، پرام سوختم الفرارررر ،، تام:خب ادامه بده .. کیپر:با کیل دوست میشی ؟؟ ناگهان کیل کنار تام اومد و هردو در حالت اتشین گفتند: نه !!! کیل:او چه شباهتی تام:WOW کیپر:خب تام میتونی بری چون این تبر توی سرم داره منو بیهوش میکنه تا پارت ویژه خدانگه دار (و کیپر خوابش برد.)